گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )

192

لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )

وقتى كه وى از آنها پرسيد چرا معطل شده‌اند خريسوفوس پاسخ داد تنها راه رسيدن به آن محل معبرى است كه در زير صخره واقع شده است و در حين عبور از بالا سنگ بر سر ما ريخته‌اند و ناچار توقف كرده‌ايم و براى صدق گفتار خود نفرى بيچاره را نشان داد كه پا و دنده‌اش خرد شده بود . بنابر رسم و عادت باز گزنفون تدبيرى پيشنهاد كرد و گفت به نظر من عده‌اى كه در آن بالا جمع شده‌اند نبايد زياد باشند بنابراين مقدار سنگى كه فراهم دارند تمام خواهد شد و پس از بررسى كردن وضع آن محل افزود طول حدود خطرناك راه تقريبا يكصد و پنجاه پاست كه دو سوم آن از درختان تنومند كاج پوشيده است كه در فاصلهء نزديك بهم واقع شده‌اند با يك و يا حداكثر دو خيز مىتوان از زير يك تودهء درختان بدستهء ديگر رسيد و هر وقت كه سنگ آنها تمام شود با سرعت و شتاب مىتوانيم پنجاه پاى آخرى را كه زمينى باز و بىپناه است طى كنيم . در حدود هفتاد نفر را هم مأمور كردند كه با جهد و تلاش حوالى آن قلعه را خلوت و آزاد كنند . يكى از آن نفرات تدبير زيركانه‌اى كرد تا از بالا تند و تيز سنگ فرو ريزند ، و از زير پناهگاه درختان كاج براى جلب توجه دشمن چندقدم پيش تاخت كه از بالا فورى سنگهاى درشت به همين محل فرو ريختند اما قبل از آنكه اين شخص مورد هدف واقع شود او چست و چالاك به پناهگاه درخت قبلى بازگشت . مرد زيرك اين كار را آنقدر تكرار كرد كه به زودى انبوهى از سنگ در جلو او جمع شده اما به خودش صدمه‌اى نرسيد . افراد ديگر هم از او تقليد كردند و اين كار را به شكل تفريح و بازى درآوردند كه با يك حركت برق‌آسا تن بخطر دهند و سپس با سرعتى تمام فرار كنند . وقتى كه سنگها تقريبا تمام شد سربازان